نقد و تحلیل و تبیین مباحث کلامی ، فسلفی ، تاریخی در حوزه  دین

بنام خداوند جان و خرد

با عرض سلام و ادب و احترام و ارادت به همه وطنان عزیز و همه انسانهای روی این کره خاکی

بزودی فعالیت خود را در وبلاگم از سر خواهم گرفت و تمام مسائل را بدون هیچ خط قرمزی بر اساس استنباط خود از منابع و مدارک و مستند و مستدل برای تمام انسان ها که دوست شان دارم به اشتراک گذاشته و تقدیم می کنم باشد که بعد از مرگ یادی و نامی از نگارنده باقی بماند. چنانکه سعدی شیرین سخن گفته است :

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز = == مرده آن است که نامش به نکوئی نبرند

و صد البته امکان دارد نقدها و حتی ردیه هایی بر مطالب و نظرات بنده بشود که خوشحال نیز می شوم و هیچگاه ادعای صائب بودن تمام نظرات و مطالب خود را نداشته و ندارم هر کسی می تواند و می خواهد قبول کند و هر کسی که نمی خواهد نپذیرد و حتی رد کند.

من هم مثل تو برده هستم برادرم 

قسمت دوم:
من هم مثل تو برده هستم برادرم
اما بگذار ابتداء از اربابان دین و مذهب شروع کنم.
اگر چه سر سلسلة اربابان دین و مذهب خود ساخته بوده و با تمام وجود عاشق انسان و بلکه تمام عالم هستی بعنوان اینکه نشانی از حضرت دوست دارند بوده اند و هستند. و لذا برای رسالتی که معبودشان بر عهده آنان گذاشته بود مزد و اجری از مردم و رعیت درخواست و دریافت نکردند.
« قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفينَ ». (ص : 86)
« (اى پيامبر!) بگو: من براى دعوت نبوّت هيچ پاداشى از شما نمى‏طلبم، و من از متكلّفين نيستم!»
« وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلى‏ رَبِّ الْعالَمينَ ». (الشعراء : 109)
« من براى اين دعوت، هيچ مزدى از شما نمى‏طلبم؛ اجر من تنها بر پروردگار عالميان است!»
« قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاَّ مَنْ شاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبيلاً ». ( الفرقان : 57)
«بگو: من در برابر آن(ابلاغ آيين خدا) هيچ گونه پاداشى از شما نمى‏طلبم؛ مگر كسى كه بخواهد راهى بسوى پروردگارش برگزيند(اين پاداش من است.)»
اما وقتی بعد از آنان زعامت به جانشینان خود خوانده شان رسید دین را نرخی و مزدی کردند و ممر و راهی برای کسب معیشت شان ( چه معیشت مال و منال و چه معیشت جاه و مقام ) قرار داده و امرار معاش کردند.

ادامه نوشته

من هم مثل تو برده هستم برادرم

قسمت اول : 

من هم مثل تو برده هستم برادرم

 

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام معبودی که بندگی جز او  را شایسته نیست

روی سخنم با برادرانم در طول تاریخ بشریت که یوغ بردگی بر اعناق شان و بار اربابان زر و زور و تزویر بر دوش شان برای ساختن قصرهای آمال و امیال سلاطین و حکام و اربابان قدشان خمیده و کمرشان شکسته است و برای خشنود ساختن قدرتمداران قلدر و ظالم و ستمکار زیر بارهای سنگین بند از بندشان جدا گشته و خود حق نداشتند به آمال و آرزوهای شان حتی فکر کنند و آنچنان غرق در بیگاری بوده اند که حتی فرصت فکرکردن و اندیشیدن به آرزوها و خواسته های خود نداشته و اصلاً حق نداشتند که خود ، خواسته و آرزوئی داشته باشند.

 

 

 

ادامه نوشته

پاسخ به سئوالات

متن سئوال :

سلام
در حدود یک ماه قبل در روزنامه ای خوندم که یکی از مراجع اعلام کرده بود این یارانه هایی که دولت به ما میده خمس داره.آیا واقعا این مطلب درسته؟ چون فقط یکی از قبضها شصت هزار تومن اومده!!!!! با تشکر  پنجشنبه 30 دی1389 ساعت: 13:38        توسط:امین قنبری

 

 پاسخ سئوال :

بسم الله الرحمن الرحیم

 خمس به درآمد مازاد برمئونه ( مخارج روزمرة زندگی ) پس از گذشت یک سال کامل ( به عبارت دیگر خمس به پس اندازی که در طول سال پس از کسر مخارج زندگی و در پایان سال مالی برای شخص می ماند ) تعلق می گیرد و اگر مبلغ یارانه ها از مخارج زندگی اضافه بیاید و پس انداز شود ، در پایان سال مالی که شخص برای خود قرار می دهد  به مبلغ مازاد بر مئونه و مخارج  خمس تعلق می گیرد .

پاسخ به سئوالات شما

متن سئوال: با سلام خدمت شما یک سوال از خدمتتون داشتم و آن این است که اگر پسری با دختری در حد هم صحبتی رابطه داشته باشد از نظر شرعی چه حکمی دارد؟ آیا محدودیتی برای این کار وجود دارد در ضمن منظور من از هم صحبتی اینه که در مواردی که مربوط به درسهایم می شود با آنها صحبت می کنم و در مواقع دیگر جانب احتیاط را رعایت می کنم. آیا امکانش هست در مورد این موضوع توضیحاتی برای من ارایه بدهید؟ یکشنبه 23 خرداد1389 ساعت: 17:41 توسط:رضا

پاسخ سئوال:

نفس هم صحبتی یک مرد با زن نامحرم حرمت ندارد بلکه آنچه که حرام حساب می شود این است که مرتکب فعل حرامی ( نگاه ناروا و شهوت آلود ویا لمس بدن و ...) شوند و نیز در مواردی که خوف آلودگی به معصیت می رود مانند خلوت با زن اجنبیه ( نامحرم ) سفارش به ترک این عمل شده است و الا صرف هم کلامی یا خلوت با نامحرم گناه نبوده و حرام نیست. لیکن آنچه که در شرع مقدس اسلام به آن سفارش اکید شده است این است که جانب احتیاط در مواردی که خوف معصیت می رود رعایت شود و حتی الامکان از مراوده و محاوره با زن نامحرم جز در مواردی ضروری خودداری گردد .

چنانکه در روایات معصومین علیهم السلام اجمعین نیزواردشده است « عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الطَّيَّارِ قَالَ دَخَلْتُ الْمَدِينَةَ وَ طَلَبْتُ بَيْتاً أَتَكَارَاهُ فَدَخَلْتُ دَاراً فِيهَا بَيْتَانِ بَيْنَهُمَا بَابٌ وَ فِيهِ امْرَأَةٌ فَقَالَتْ تُكَارِي هَذَا الْبَيْتَ قُلْتُ بَيْنَهُمَا بَابٌ وَ أَنَا شَابٌّ فَقَالَتْ أَنَا أُغْلِقُ الْبَابَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ فَحَوَّلْتُ مَتَاعِي فِيهِ وَ قُلْتُ لَهَا أَغْلِقِي الْبَابَ فَقَالَتْ يَدْخُلُ عَلَيَّ مِنْهُ الرَّوْحُ دَعْهُ فَقُلْتُ لَا أَنَا شَابٌّ وَ أَنْتِ شَابَّةٌ أَغْلِقِيهِ فَقَالَتِ اقْعُدْ أَنْتَ فِي بَيْتِكَ فَلَسْتُ آتِيكَ وَ لَا أَقْرَبُكَ وَ أَبَتْ أَنْ تُغْلِقَهُ فَلَقِيتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع ) فَسَأَلْتُهُ عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ تَحَوَّلْ مِنْهُ فَإِنَّ الرَّجُلَ وَ الْمَرْأَةَ إِذَا خُلِّيَا فِي بَيْتٍ كَانَ ثَالِثُهُمَا الشَّيْطَانَ ». ( وسائل‏الشيعة ج19 ص 154 ) محمّد طيّار گويد: وارد مدينه شدم و منزلى مى‏طلبيدم تا اجاره كنم،به خانه‏اى وارد شدم كه داراى دو اطاق بود و درى ميان آن دو قرار داشت و در يكى از آنها زنى زندگى مى‏كرد آن زن به من گفت: اين اطاق را اجاره كن، گفتم: اين دو اطاق به هم راه دارد و من جوان هستم تو نيز جوانى و صلاح نيست، گفت: تو اجاره كن من در را مى‏بندم، من پذيرفتم و متاعم را به آنجا بردم، و بدو گفتم: در را ببند، گفت: از اينجا نسيم مى‏آيد بگذار باز باشد، گفتم: من و تو هر دو جوان هستيم در را ببند، گفت: تو در اطاقت بنشين و من در اطاق خود، نزد تو نمى‏آيم و به تو نزديك نمى‏شوم و از بستن در سر باز زد، من خدمت امام صادق عليه السّلام رسيدم و ماجرا را عرض كردم و پرسيدم مى‏توانم آنجا بمانم؟ فرمود: از آنجا به جاى ديگر برو زيرا هيچ مرد و زنى در مكانى خلوت نكنند مگر آنكه شيطان سومى آنها باشد. «عن النبی (ص) : لا يخلونّ رجل بامرأة؛ فإنّ ثالثهما الشّيطان ». ( تحرير المواعظ العددية ص 55 )

پیامبر گرامی اسلام فرموده اند : نباید هیچ مردی با زن بيگانه در محلی خلوت بماند كه نفر سوم شيطان است .

چو خلوت كنى با زن اجنبى

به هر جاى و هر گاه حتّى دمى

‏ نه ديرى بپايد كه شيطان پست

شود سوّمين شخص در اين نشست

پاسخ به سئوالات شما

موضوع سئوال : سوء پیشینه

متن سئوال شما

با سلام

مقاله بسیار خوبی بود واقعاَ یکی از نیاز های ضروری امروز جامعه ی ما می باشد خدا به شما توفیق عنایت کند . می خواستم سئوال کنم آیا اسلام در باره ی سوء پیشینه و این که اگر کسی مرتکب جرمی شد ومجازاتش را نیز متحمل شد آیا با اینحال می توان مثلاً در مورد استخدام آن فرد در یک سازمانی به سوء پیشینه اش استناد کرد و او را استخدام ننمود؟ قبلا از لطف شما متشکرم .                                                         نویسنده: حمید     

 

بسم الله الرحمن الرحیم

برادر عزیز

با اهداء سلام و تحیات وافره

ضمن آنکه سئوال شما را پرسشی بسیار با اهمیت می دانم و یکی از مسائلی است که در زندگی اجتماعی بشر و هر جامعه ای تبیین آن ضرورت دارد،  لذا مقاله ذیل را که برداشت و استنباط شخصی  بنده از مبانی اسلامی می باشد بعنوان پاسخ سئوال شما ارائه می گردد.

مبنای دین مبین اسلام در اداره جامعه بر رشد و تعالی انسان بسوی کمال می باشد و همواره بر این مسئله که جو و جریانی ایجاد شود تا افرادی هم که مجرم و گناهکار هستند بتوانند در آن جو و جریان و محیط، خود سازی نموده و در صدد اصلاح خویش برآیند ، تأکید دارد . نه اینکه بجای اصلاح جامعه حتی بر آمار مجرمان نیز افزوده شود. و به عبارت دیگر اصل را بر عفو و اغماض قرار داده مگر در مواردی اندک و استثنائی .

ترتیب اثر قرار دادن سوء پیشینه ی افراد یعنی اینکه تخلف فرد را پس از اعمال مجازات و تحمل مجازات توسط فرد متخلف آن جرم و تخلف ویا گناه را در آینده ی او دخالت دهند و همواره او را بر این گناه مورد مؤاخذه قرار داده و مجازاتی دائمی برای او از حیث محروم کردن از سایر حقوق خود ، مقرر نمایند .

به عبارت واضحتر : به محض ارتکاب کسی به جرم و گناهی ، پس از اعمال مجازات برآن فرد ، برای او سوء پیشینه قرار داده و مطرود حکومت و یا جامعه می شود به نحوی که آن فرد از ابتدائی ترین حقوق خود محروم می گردد و مجبور می شود برای امرار معاش و یا ادامه ی حیاتش به تکرار جرم و ارتکاب تخلفات دیگر نیز دست بزند .

ادامه نوشته

پاسخ به سئوالات شما

متن سئوال شما

با سلام،

خداوندنگهدارتان باشد!از اینکه گامی مفید در جهت آگاهی و راهنمایی مردم برداشته اید، هم خدا از شما راضی باشد و هم خلق خدا راضی باشند!

ما از محضر جنابعالی سؤالی داشتیم که خواهشمندیم که در وبلاگ خود جواب را به ثبت برسانید!

در جریان شهادت بانوی مکرمه ی اسلام که بدین شرح است:برای بیعت گرفتن از حضرت علی(ع) درجریان خلافت ابوبکر ابتدا چند نفری از جانب ابوبکر و... از در مسالمت ودوستی حضرت را به مجلس ابوبکر دعوت کردند؛با مخالفت امام علی (ع)

گروه دیگری از جانب ابوبکر مأمور شدند که حضرت را در صورت مخالفت دوباره به زور

همراه خود بیاورند. وچون آنها به خانه ی حضرت رسیدند ودرب خانه را به آتش کشیدند حضرت در خانه حضور داشت ودر همین حین حضرت زهرا(س) مقابل درب

ایستاده و به آن تکیه داد که از ورود مهاجمین جلوگیری کند. وچون درب در حال سوختن بود و مهاجمین مدام به آن ضربه وارد می کردند تا آن را بشکنند ناگهان میخ چوبی درب به پهلوی حضرت زهرا(س) فرو رفته که بعدا موجب شهادت ایشان شد.

این عقیده ی شیعه است ولی اهل تسنن این را تکذیب می کند و می گوید اگر حضرت علی در آن زمان در خانه بوده چرا حضرت فاطمه زهرا(س) را مقابل درب بفرستد واین شجاعت حضرت علی(ع) را زیر سؤال می برد واین توهین بزرگی به ایشان است که اشجع عرب از چند نفر مهاجم ترسیده ودر خانه پنهان شده است!

اولا شما جریان را به طور مفصل برای ما شرح دهید،دوما جریان بیعت کردن حضرت علی (ع) وسازش با خلفای وقت را تا جایی که عمر را به دامادی بر می گزیند برای ما به تفصیل بیان کنید.

مامنتظر پاسخ شما در وبلاگ خودتان هستیم.

با تشکر طرفداران واقعی حق!!

بسم الله الرحمن الرحیم

سئوال شما حاوی چند مطلب است :

1-   نقل کردن یک قول و نسبت دادن آن به شیعه

2-    پنهان شدن علی علیه السلام در خانه  به دلیل ترس که منافات  با شجاعت آن حضرت دارد.

3-    ضربت خوردن حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها و مجروح شدن که منجر به شهادتش می گردد .

4-   سازش امام علی علیه السلام با خلفاء و بیعت با آنها از روی میل و رغبت

5-    به دامادی برگزیدن عمر توسط علی علیه السلام

حضور عزیزانی که به نام طرفداران واقعی حق سئوال فرمودید

با اهداء سلام و تحیات وافره

قبل از هرچیز عذرخواهی می نمایم به جهت تأخیر در ارسال پاسخ به جهت اینکه باید شخصاً تایپ می نمودم لذا به تأخیر افتاد .

و نیز قبل از پرداختن به ذکر واقعه ی تاریخی مربوط به موضوع سئوال ، لازم می دانم چند نکته را مطرح  نموده و یادآور شوم :

* آیا پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه وعلی آله و سلم در زمان حیات مبارک خودشان کسی را به عنوان جانشین خود برگزیده بودند یا خیر ؟ که اگر پاسخ منفی باشد توهین بزرگی به وجود نازنین و مقدس رسول خدا  صلی الله علیه وعلی آله و سلم شده است . چه آنکه پیامبر اسلام صلی الله علیه وعلی آله و سلم که صاحب شریعت و دین اسلام بوده است العیاذ بالله کمتراز ابوبکر خلیفه ی اول می فهمیده که بی اهمیت به سرنوشت امتش بعد از خود بوده است و ابوبکر دلسوزتر و فهیم تر از پیامبر اسلام صلی الله علیه وعلی آله و سلم بوده است  که برای بعد از خود جانشین تعیین کرده است . پس عقل سلیم حکم می کند که باید شخصیتی مانند پیامبر اسلام صلی الله علیه وعلی آله و سلم برای بعد از خود جانشین تعیین کرده باشد . 

* اگر جانشین تعیین فرموده که قطعاً چنین است . آن جانشین چه کسی بوده است ؟ که باید در پاسخ بگوئیم آنچه در تاریخ حتی از طریق اهل سنت نیز ثبت و ضبط گردیده است دالّ بر این است که آن شخص کسی نبوده جز امام علی علیه السلام ؛ که علاوه بر حدیث غدیر و واقعه ی غدیر در جاهای دیگر و به دفعات متعدد پیامبر اسلام صلی الله علیه وعلی آله و سلم نسبت به انتخاب و معرفی امام علی علیه السلام به عنوان جانشین و خلیفه و وصی و وزیر بعد از خود اقدام فرموده است که در اینجا چند روایت را از منابع اهل سنت با قید سند و منبع که از نظر دلالت ، ظهور بیشتری بر مدعای ما دارند را ذکر کرده و می آوریم : 

1- قال أبو المؤيد الموفق بن أحمد أخطب خوارزم المتوفى سنة 568 في «المناقب» :أخبرنى شهردار هذا إجازة، أخبرنى عبدوس بن عبد اللّه هذا كتابة، حدثني أبو منصور، حدثني عليّ بن القسم، حدثني إبراهيم، حدثني الحكم بن سليمان الجبلي، أخبرنا أبو محمّد؛ حدثنا عليّ بن هاشم عن مطير بن ميمون انّه سمع أنس بن مالك يقول: حدثني سلمان الفارسي أنّه سمع النّبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يقول: « إِنَّ أَخِي وَ وَزِيرِي وَ خَيْرَ مَنْ أُخَلِّفُهُ بَعْدِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِب‏ »    ( مناقب خطیب خوارزمی حنفی ص112 ح 121  )

ترجمه :  به درستى كه برادر، وزير، ياور و بهترين جانشينى كه پس از خود به جاى مى‏گذارم ، على بن ابى طالب مى‏باشد.

ادامه نوشته

پاسخ به سئوالات شما

با سلام خدمت شما

سوالی از شما داشتم و آن اینکه اگر خرد در نزد خداوند اینقدر اهمیت دارد چرا انسان ها از آن بهره ای نبرده اند؟

بسم الله الرحمن الرحیم

برادر عزیز و گرامی

با اهداء سلام و تحیات وافره

پاسخ سئوال جنابعالی ذیلاً تقدیم می گردد:

ابتداء تعریفی از عقل را بیان نموده و سپس به توضیح مطلب می پردازیم .

مراد به عقل چنانچه از روايات استفاده مى‏شود همان قوه تشخيص و ادراك و واداركننده انسان به نيكى و صلاح و بازدارنده او از شر و فساد ميباشد چنانچه در روايتی عقل وسيله پرستش خدا و بدست آوردن بهشت معرفى شده و در روایتی دیگر خاصيت و اثر آن بنام لشكر عقل بیان  شده است پس عاقل كامل كسى است كه آن اثر در او باشد، و مراد به پيش آمدن و بازگشتن عقل اينست كه اين موجود در برابر اوامر و نواهى خالقش كاملا منقاد و مطيع است و در یک روایت نیز كيفر پاداش مردم در روز جزا به مقدار عقل ايشانست.

عقل دو قسم است 1- عقل طبیعی و فطری 2- عقل اکتسابی و تجربی

حضرت امام على عليه السّلام می فرماید: « اَلْعَقْلُ عَقْلَانِ عَقْلُ الطَّبْعِ وَ عَقْلُ التَّجْرِبَةِ وَ كِلَاهُمَا يُؤَدِّي إِلَى الْمَنْفَعَةِ وَ الْمَوْثُوقُ بِهِ صَاحِبُ الْعَقْلِ وَ الدِّينِ وَ مَنْ فَاتَهُ الْعَقْلُ وَ الْمُرُوَّةُ فَرَأْسُ مَالِهِ الْمَعْصِيَة » .  (بحارالانوارج 75ص 6 )   

عقل دو نوع است: 1- عقل ذاتى. 2- عقل تجربى و هر دو موجب بهره‏مندى انسانند. كسى كه در گرو عقل است صاحب عقل و دين است و هر كه فاقد آنست سرمايه‏اش گناه و معصيت است.

و نیز می فرماید: العقل عقلان: مطبوع و مسموع، و لا ينفع مسموع إذا لم يك مطبوع، كما لا تنفع الشمس وضوء العين ممنوع. ( تحريرالمواعظ العددية  ص 184   فصل چهارم  )

عقل دو قسم است: فطرى (كه در سرشت است) و كسبى، (كه از تجربه است) اگر عقل فطرى در كار نباشد كسبى سودى نبخشد چنان كه نور خورشيد به حال نابينا نفعى ندارد.

در قرآن کریم و لسان روایات هرگاه سخن از مذمت انسان بدلیل عدم عقل  به میان آمده است اشاره به عقل اکتسابی و تجربی می باشد و منظور این  نوع عقل است نه عقل فطری و طبیعی .

و هر جائی که بخاطر عدم عقل تکلیف از بندگان برداشته شده است  منظور عقل فطری است .

و اما در رابطه با اصل سئوال شما :

1-  اینکه  قبول ندارم و کسی هم نمی تواند بگوید که خداوند متعال به انسان عقل عنایت نفرموده است  یعنی انسان را از نعمت عقل محروم داشته یاشد .

2-    شاید منظور شما این باشد که چرا انسان ها در برخورداری از نعمت عقل بطور یکسان و مساوی نمی باشند و بلکه عقل بعضی ها بر بعضی دیگر برتری و رجحان دارد.

اما اصل  موضوع بحث :

خداوند در اعطاء وتقسیم نعمت هایش  به بندگانش  به چند روش عمل فرموده اند :

1-    اعطاء بالسویه و بالفعل  مانند  اعطاء نعمت حیات و جان 

2-  اعطاء بالسویه و بالقوه مانند قوة ناطقیت  که همة انسانها در بدو تولد از این نعمت برخوردار هستند اما بالقوه و لذا می بینیم که در بدو تولد قدرت تکلم ندارد ولی به مرور زمان ناطق می شود وقدرت بر تکلم پیدا می کند . لذاست که  زبان مکالمه ای افراد انسان متفاوت و مختلف هستند  .

3-  اعطاء بالقوه ولی اکتسابی مانند همین نعمت عقل و ... که همة انسانها د ربدو تولد ازآن بهرمند هستند اما بالقوه که به مرور زمان فعال و تکمیل می شود انسان در زمان طفولیت نمی تواند درک کند که مثلاً آتش برایش ضرر دارد و او را می سوزاند و یا خطر سقوط ازبلندی را نمی تواند درک کند لیکن پس از مدتی و به مرور زمان یا بواسطه ی آموزش و یا بواسطه ی تجربه ، درک می کند و خطراتی را که او را تهدید می نمایند درک کرده و با قوة تعقل خود آن را از خود دور می نماید. و یا این قوه بواسطه ی بعضی از عوامل تضعیف و یا زایل می شود .  

اما دلیل بر اینکه خداوند به انسانها قوه عقل و خرد عنایت فرموده است . اینکه قوه درک در افراد بشر وجود دارد و ضرر را از نفع و خوب را از بد و خیر را از شر تشخیص می دهد و دیگر اینکه  در قرآن سخن از افرادی به میان آمده که عقل دارند و یا بعضی ها را مورد خطاب قرار داده که عقل ندارند و این دلیل بر این است که بعضی ها دارای این قوه و واجد آن می باشند .

إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ  (سوره رعد آیه  4 ) 

در اينها نشانه‏هايى است براى گروهى كه عقل خويش را به كار مى‏گيرند.

صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ (سوره بقره آیه 171) 

كر و لال و نابينا هستند؛ از اين رو چيزى نمى‏فهمند.

  و در احادیث نیز تصریح شده است به این که خداوند متعال به بندگانش نعمت عقل را مرحمت فرموده است .

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع إِنَّ اللَّهَ رَكَّبَ فِي الْمَلَائِكَةِ عَقْلًا بِلَا شَهْوَةٍ وَ رَكَّبَ فِي الْبَهَائِمِ شَهْوَةً بِلَا عَقْلٍ وَ رَكَّبَ فِي بَنِي آدَمَ كِلْتَيْهِمَا فَمَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوَتَهُ فَهُوَ خَيْرٌ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ مَنْ غَلَبَ شَهْوَتُهُ عَقْلَهُ فَهُوَ شَرٌّ مِنَ الْبَهَائِمِ . (وسائل‏الشيعة ج15  ص209    9- باب وجوب غلبة العقل على الشهوة )

خداوند متعال عقل را بدون شهوت در فرشتگان قرار داد و شهوت را بدون عقل در حيوانات وعقل و شهوت هر دو را در انسان گذاشت پس هر كس عقلش بر شهوت غلبه كرد از فرشتگان بهتر و هر كس شهوت بر عقلش چيره شد از چهارپايان هم بدتر مى‏باشد.

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم فرموده است: «  مَا قَسَمَ اللَّهُ لِلْعِبَادِ شَيْئاً أَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ فَنَوْمُ الْعَاقِلِ‏ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ الْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ الْجَاهِلِ وَ لَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً وَ لَا رَسُولًا حَتَّى يَسْتَكْمِلَ الْعَقْلَ وَ يَكُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِيعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا يُضْمِرُ النَّبِيُّ ص فِي نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اجْتِهَادِ الْمُجْتَهِدِينَ وَ مَا أَدَّى الْعَبْدُ فَرَائِضَ اللَّهِ حَتَّى عَقَلَ عَنْهُ وَ لَا بَلَغَ جَمِيعُ الْعَابِدِينَ فِي فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ الْعَاقِلُ وَ الْعُقَلَاءُ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى- وَ مَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْباب‏» .    ( الكافي، ج‏1، ص: 13)

خدا به بندگانش چيزى بهتر از عقل نبخشيده است، زيرا خوابيدن عاقل از شب بيدارى جاهل بهتر است و در منزل بودن عاقل از مسافرت جاهل (بسوى حج و جهاد) بهتر است و خدا پيغمبر و رسول را جز براى تكميل عقل مبعوث نسازد (تا عقلش را كامل نكند مبعوث نسازد) و عقل او برتر از عقول تمام امتش باشد و آنچه پيغمبر در خاطر دارد، از اجتهاد مجتهدين بالاتر است و تا بنده‏اى واجباترا بعقل خود درنيابد آنها را انجام نداده است همه عابدان در فضيلت عبادتشان بپاى عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند كه در باره ايشان فرموده: تنها صاحبان خرد اندرز ميگيرند.

مولا امیر المؤمنین علیه السلام می فرماید: «  قَالَ هَبَطَ جَبْرَئِيلُ ع عَلَى آدَمَ ع فَقَالَ يَا آدَمُ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أُخَيِّرَكَ وَاحِدَةً مِنْ ثَلَاثٍ فَاخْتَرْ وَاحِدَةً وَ دَعِ اثْنَتَيْنِ فَقَالَ لَهُ آدَمُ وَ مَا الثَّلَاثُ يَا جَبْرَئِيلُ قَالَ الْعَقْلُ وَ الْحَيَاءُ وَ الدِّينُ قَالَ آدَمُ فَإِنِّي قَدِ اخْتَرْتُ الْعَقْلَ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ لِلْحَيَاءِ وَ الدِّينِ انْصَرِفَا فَقَالا يَا جَبْرَئِيلُ إِنَّا أُمِرْنَا أَنْ نَكُونَ مَعَ الْعَقْلِ حَيْثُمَا كَانَ قَالَ جَبْرَئِيلُ فَشَأْنَكُمَا وَ عَرَج‏ََ » . (الخصال    ج‏1  ص  102 )  

جبرئيل بر آدم فرود آمد و گفت: اى آدم من مأمورم كه انتخاب يكى از سه چيز را باختيار تو بگذارم هر يك را خواهى برگزين و آن دو ديگر را رها كن آدم او را گفت: اى جبرئيل آن سه چيز چيست؟ گفت عقل و حيا و دين. آدم گفت: من عقل را برگزيدم جبرئيل بحيا و دين گفت: شما باز گرديد گفتند: اى جبرئيل ما مأموريت داريم هر كجا كه عقل باشد ما نيز همان جا باشيم جبرئيل گفت: پس بكار خود باشيد و بالا رفت.

تکثر ادیان

تکثر ادیان

« پلوراليزم ديني»

پيشگفتار :                                            

يكي از مسائل مهم و قابل توجه در جامعة ‌بشري مسئله تنوع و تكثراديان و مكاتب و آراء موجود در عالم است .

ما در جهاني زندگي مي كنيم كه با كثرت هاي بسياري روبه رو هست (خواه كثرت در اديان، كثرت درزبانها، كثرت در فرهنگ ها ، كثرت در پوست، كثرت در رنگ ، وخواه در نژاد، و ... ) .

پلوراليزم كاوشي در تبيين كثرت بالفعل موجود « كه در عالم هست » می باشد .

آراء موجود پیرامون پلورالیزم دینی

تفاسيري كه پيرامون تكثر و تنوع اديان ارائه داده شده است عبارتند از:

1- بعضي از ارباب اديان تنها طريق خودشان را حق دانسته و طرق ديگر را باطل و فقط خودشان را واصل به مطلوب مي دانند و حق را منحصر در طريق و دين خودشان مي شمارند.

2-  گروه ديگر اگر چه قائل به حقانيت خود مي باشند ليكن اديان و طرق ديگر را نيز مردود نمي شمارند و براي آنها بهره اي از حق را قائل هستند در واقع به همان اصل اثبات شئي نفي ما عدا را نمي كند قائل مي باشند.

3-  گروه و دسته اي ديگر اين تكثر را تكثر واقعي مي دانند در واقع اينان به محتواي اين حديث شريف كه

« اَلطُرُقُ اِلَي اللهِ بِعَدَدِ اَنفاسِ الخَلائِقِ  ». (بحارالانوار ج 64  ص 137) قائلند ، به عبارت ديگر راه رسيدن به خدا را يكي نمي دانند و صراط مستقيم نمي گويند بلكه به صراط هاي مستقيم اعتقاد دارند.

ما در اين مقوله چند مطلب را بيان خواهيم كرد اما قبل از آن براي تبيين محور بحث يك مقدمه را ذكر خواهيم نمود.

مقدمه:

  در اين مقدمه در واقع به تبيين تكثر و تنوع و تعدد اديان و مكاتب خواهيم پرداخت و اين كه منشاء اين كثرات چيست و كجاست ؟

نكته اول :

الف :  اينكه برداشت هاي افراد از يك موضوع مختلف و متفاوت هستند . مثلاً چند نفر با هم يك فيلم سينمايي را تماشا مي كنند ، هركدام از آنها يك برداشت خاص و جداگانه اي از فيلم خواهند داشت و هركدام از يك منظر فيلم را تماشا مي كنند و در حقيقت يك نوع رابطة روحي، رواني درنوع برداشت از فيلم بين فرد و آنچه مي بيند ايجاد مي گردد و دخالت دارد مثلاً‌ فرد جوان از فيلم موضوع عاشقانه و ازدواج و دوست داشتن را برداشت مي كند، فرد فقير به ثروتمند شدن بازيگر در فيلم كه فقير بوده و مثلاً يك مرتبه ارثيه اي به او رسيده يا برنده شده است و ... توجه كرده و بالاخره هر كسي نيز برداشت خود را صحيح مي داند.

مرحوم علامة جعفري (ره) مي فرمايد .« ما به عدد هر متفكرفلسفي يك سيستم فلسفي داريم » و اضافه مي كنند كه :«مقصودم از هر متفكر مشاهير تفكرات فلسفي نيست » يعني مي خواهم بگويم هر يك از تالس ملطي، ارسطو ،  افلاطون ، سقراط ،‌فيلون اسكندري ، توماس داكن ،‌اوگوستين ، دكارت ، بيكن ، كانت ، هگل ، فارابي ، ابن سينا ، محمدبن زكرياي رازي ، صدرالمتألهين ، ميرداماد ،... يك مكتب فلسفي مخصوص به خود دارند، بلكه هر انديشمندي كه در اين تاريخ طولاني توانسته است عينك جهان بيني بديدگان خود بزند اگرچه چند ساعتي بيش نتوانسته باشد از آن عينك استفاده كند، اگر مي خواست گامي  چند در جهان بيني بردارد. براي خود مسير معيني داشت .

اگرچه اين مسير معين از يك عده مسائل جزئي شروع مي شود، ولي اگر ادامه پيدا كند اختلاف و تمايز انديشة او به مبادي و اصول كلي سرايت مي كند . اين مطلب كه گفته مي شود «حتي نمي توان دو فيلسوف پيدا كرد كه براي فلسفه يك تعريف بگويند» مطلب صحيح است . (شرح و تفسير مثنوي ج 5 ص 324)

نكته دوم ب:

اين كه اختلاف و تفاوت و تكثر و تنوع در اصل خلقت انسان نيز مشهود است ودامنة‌اين تنوع درتمام شئون حيات و زندگي بشر موجود مي باشد. از لحاظ ساختار جسماني داراي  رنگ و پوست و نژادهاي متنوعي هستند، و قرآن كريم نيز صراحتاً اين موضوع را  خاطر نشان مي فرمايد:  « يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ » .( سوره الحجرات آيه  13 )

اي كساني كه ايمان آورديد شما را زوج خلق كرديم نروماده و قرارداديم در شعب و قبائل مختلف تا يكديگر را بشناسيد.

نطفه اي كو بـود زماء‌ معيـن                   چون درافتـاد در قـرار مكيـن

كـه دو فرزنـد ازاو شـد توأم                   ليـك صـد  اختلافشـان با هـم

هريك از شكل وعادت وخوي                  خودنماندبه آن ديگريك مـوي

هست زآن دويكي فرشته نهاد                  خلقي از خلق وخوي او دلشاد

وآن دگر گشته مظهربوالهـول                  ديـو خوانده زهـول اولا حـول

پــدرانشان يكي ومـادرشـان                  چيست اين اختلاف گوهـرشان

اين جهان ، جهان كثرت است و نمي توان اين را انكار كرد بلكه يك اصل مسلم و پذيرفته شده است انكار ناپدير است و اگر از تعدد سخن گفتي ديگر نمي تواني واحد بلاتأويل عدد را داخل در آن كني و وقتي احد گفتي نمي تواني تعدد و تكثر را در نظرگرفته و لحاظ كني اصلاً‌نوع خلقت بشربا تفاوت هايي كه دارد از قبيل نژاد و رنگ و فرهنگ و زبان و تفكرات و... ايجاب  مي كند كه در شيوه ها و روشهاي زندگي نيز متفاوت باشند و اديان همان شيوه ها  و روشها براي بهتر زيستن بشر مي باشند.

 پس ناچاراً مي بايست بين اقوام و قبايل و در اعصار مختلف نيز اين شيوه ها تفاوت داشته باشد.

بگونه اي كه يك روش و شيوه با روش و شيوة گروه ديگر تقابل و تباين دارند. شما فرض كنيد به نحوة‌ لباس پوشيدن  و پوشش افرادي كه در مناطق شمالي و قطبي زندگي مي كنند با افرادي كه در مناطق استوايي و گرمسيري زندگي مي كنند؛ همچنین است در شیوه های رفتاری و غیره .

هر كسی را سيرتي بنهـاده ام                    هـركسي را اصطلاحـي داده ام

هنـدوان را اصـطلاح هنـد مدح                       سنـديان را اصطلاح سـند مدح

من نگردم پاك از تسبيحشـان                   پاك هم ايشان شوند ودرّفشان

ما زبـان را ننگريـم و قــال را                        ما درون را بنگـريم و حــال را

طالب قلبيــم اگـرخاشــع بـود                        گـرچـه گفت لفظ ناخاضـع بود

« مثنوی مولوی  دفتردوم ص304   »

 

ادامه نوشته