با سلام خدمت شما
سوالی از شما داشتم و آن اینکه اگر خرد در نزد خداوند اینقدر اهمیت دارد چرا انسان ها از آن بهره ای نبرده اند؟
بسم الله الرحمن الرحیم
برادر عزیز و گرامی
با اهداء سلام و تحیات وافره
پاسخ سئوال جنابعالی ذیلاً تقدیم می گردد:
ابتداء تعریفی از عقل را بیان نموده و سپس به توضیح مطلب می پردازیم .
مراد به عقل چنانچه از روايات استفاده مىشود همان قوه تشخيص و ادراك و واداركننده انسان به نيكى و صلاح و بازدارنده او از شر و فساد ميباشد چنانچه در روايتی عقل وسيله پرستش خدا و بدست آوردن بهشت معرفى شده و در روایتی دیگر خاصيت و اثر آن بنام لشكر عقل بیان شده است پس عاقل كامل كسى است كه آن اثر در او باشد، و مراد به پيش آمدن و بازگشتن عقل اينست كه اين موجود در برابر اوامر و نواهى خالقش كاملا منقاد و مطيع است و در یک روایت نیز كيفر پاداش مردم در روز جزا به مقدار عقل ايشانست.
عقل دو قسم است 1- عقل طبیعی و فطری 2- عقل اکتسابی و تجربی
حضرت امام على عليه السّلام می فرماید: « اَلْعَقْلُ عَقْلَانِ عَقْلُ الطَّبْعِ وَ عَقْلُ التَّجْرِبَةِ وَ كِلَاهُمَا يُؤَدِّي إِلَى الْمَنْفَعَةِ وَ الْمَوْثُوقُ بِهِ صَاحِبُ الْعَقْلِ وَ الدِّينِ وَ مَنْ فَاتَهُ الْعَقْلُ وَ الْمُرُوَّةُ فَرَأْسُ مَالِهِ الْمَعْصِيَة » . (بحارالانوارج 75ص 6 )
عقل دو نوع است: 1- عقل ذاتى. 2- عقل تجربى و هر دو موجب بهرهمندى انسانند. كسى كه در گرو عقل است صاحب عقل و دين است و هر كه فاقد آنست سرمايهاش گناه و معصيت است.
و نیز می فرماید: العقل عقلان: مطبوع و مسموع، و لا ينفع مسموع إذا لم يك مطبوع، كما لا تنفع الشمس وضوء العين ممنوع. ( تحريرالمواعظ العددية ص 184 فصل چهارم )
عقل دو قسم است: فطرى (كه در سرشت است) و كسبى، (كه از تجربه است) اگر عقل فطرى در كار نباشد كسبى سودى نبخشد چنان كه نور خورشيد به حال نابينا نفعى ندارد.
در قرآن کریم و لسان روایات هرگاه سخن از مذمت انسان بدلیل عدم عقل به میان آمده است اشاره به عقل اکتسابی و تجربی می باشد و منظور این نوع عقل است نه عقل فطری و طبیعی .
و هر جائی که بخاطر عدم عقل تکلیف از بندگان برداشته شده است منظور عقل فطری است .
و اما در رابطه با اصل سئوال شما :
1- اینکه قبول ندارم و کسی هم نمی تواند بگوید که خداوند متعال به انسان عقل عنایت نفرموده است یعنی انسان را از نعمت عقل محروم داشته یاشد .
2- شاید منظور شما این باشد که چرا انسان ها در برخورداری از نعمت عقل بطور یکسان و مساوی نمی باشند و بلکه عقل بعضی ها بر بعضی دیگر برتری و رجحان دارد.
اما اصل موضوع بحث :
خداوند در اعطاء وتقسیم نعمت هایش به بندگانش به چند روش عمل فرموده اند :
1- اعطاء بالسویه و بالفعل مانند اعطاء نعمت حیات و جان
2- اعطاء بالسویه و بالقوه مانند قوة ناطقیت که همة انسانها در بدو تولد از این نعمت برخوردار هستند اما بالقوه و لذا می بینیم که در بدو تولد قدرت تکلم ندارد ولی به مرور زمان ناطق می شود وقدرت بر تکلم پیدا می کند . لذاست که زبان مکالمه ای افراد انسان متفاوت و مختلف هستند .
3- اعطاء بالقوه ولی اکتسابی مانند همین نعمت عقل و ... که همة انسانها د ربدو تولد ازآن بهرمند هستند اما بالقوه که به مرور زمان فعال و تکمیل می شود انسان در زمان طفولیت نمی تواند درک کند که مثلاً آتش برایش ضرر دارد و او را می سوزاند و یا خطر سقوط ازبلندی را نمی تواند درک کند لیکن پس از مدتی و به مرور زمان یا بواسطه ی آموزش و یا بواسطه ی تجربه ، درک می کند و خطراتی را که او را تهدید می نمایند درک کرده و با قوة تعقل خود آن را از خود دور می نماید. و یا این قوه بواسطه ی بعضی از عوامل تضعیف و یا زایل می شود .
اما دلیل بر اینکه خداوند به انسانها قوه عقل و خرد عنایت فرموده است . اینکه قوه درک در افراد بشر وجود دارد و ضرر را از نفع و خوب را از بد و خیر را از شر تشخیص می دهد و دیگر اینکه در قرآن سخن از افرادی به میان آمده که عقل دارند و یا بعضی ها را مورد خطاب قرار داده که عقل ندارند و این دلیل بر این است که بعضی ها دارای این قوه و واجد آن می باشند .
إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (سوره رعد آیه 4 )
در اينها نشانههايى است براى گروهى كه عقل خويش را به كار مىگيرند.
صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ (سوره بقره آیه 171)
كر و لال و نابينا هستند؛ از اين رو چيزى نمىفهمند.
و در احادیث نیز تصریح شده است به این که خداوند متعال به بندگانش نعمت عقل را مرحمت فرموده است .
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع إِنَّ اللَّهَ رَكَّبَ فِي الْمَلَائِكَةِ عَقْلًا بِلَا شَهْوَةٍ وَ رَكَّبَ فِي الْبَهَائِمِ شَهْوَةً بِلَا عَقْلٍ وَ رَكَّبَ فِي بَنِي آدَمَ كِلْتَيْهِمَا فَمَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوَتَهُ فَهُوَ خَيْرٌ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ مَنْ غَلَبَ شَهْوَتُهُ عَقْلَهُ فَهُوَ شَرٌّ مِنَ الْبَهَائِمِ . (وسائلالشيعة ج15 ص209 9- باب وجوب غلبة العقل على الشهوة )
خداوند متعال عقل را بدون شهوت در فرشتگان قرار داد و شهوت را بدون عقل در حيوانات وعقل و شهوت هر دو را در انسان گذاشت پس هر كس عقلش بر شهوت غلبه كرد از فرشتگان بهتر و هر كس شهوت بر عقلش چيره شد از چهارپايان هم بدتر مىباشد.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم فرموده است: « مَا قَسَمَ اللَّهُ لِلْعِبَادِ شَيْئاً أَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ فَنَوْمُ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ الْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ الْجَاهِلِ وَ لَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً وَ لَا رَسُولًا حَتَّى يَسْتَكْمِلَ الْعَقْلَ وَ يَكُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِيعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا يُضْمِرُ النَّبِيُّ ص فِي نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اجْتِهَادِ الْمُجْتَهِدِينَ وَ مَا أَدَّى الْعَبْدُ فَرَائِضَ اللَّهِ حَتَّى عَقَلَ عَنْهُ وَ لَا بَلَغَ جَمِيعُ الْعَابِدِينَ فِي فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ الْعَاقِلُ وَ الْعُقَلَاءُ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى- وَ مَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْباب» . ( الكافي، ج1، ص: 13)
خدا به بندگانش چيزى بهتر از عقل نبخشيده است، زيرا خوابيدن عاقل از شب بيدارى جاهل بهتر است و در منزل بودن عاقل از مسافرت جاهل (بسوى حج و جهاد) بهتر است و خدا پيغمبر و رسول را جز براى تكميل عقل مبعوث نسازد (تا عقلش را كامل نكند مبعوث نسازد) و عقل او برتر از عقول تمام امتش باشد و آنچه پيغمبر در خاطر دارد، از اجتهاد مجتهدين بالاتر است و تا بندهاى واجباترا بعقل خود درنيابد آنها را انجام نداده است همه عابدان در فضيلت عبادتشان بپاى عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند كه در باره ايشان فرموده: تنها صاحبان خرد اندرز ميگيرند.
مولا امیر المؤمنین علیه السلام می فرماید: « قَالَ هَبَطَ جَبْرَئِيلُ ع عَلَى آدَمَ ع فَقَالَ يَا آدَمُ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أُخَيِّرَكَ وَاحِدَةً مِنْ ثَلَاثٍ فَاخْتَرْ وَاحِدَةً وَ دَعِ اثْنَتَيْنِ فَقَالَ لَهُ آدَمُ وَ مَا الثَّلَاثُ يَا جَبْرَئِيلُ قَالَ الْعَقْلُ وَ الْحَيَاءُ وَ الدِّينُ قَالَ آدَمُ فَإِنِّي قَدِ اخْتَرْتُ الْعَقْلَ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ لِلْحَيَاءِ وَ الدِّينِ انْصَرِفَا فَقَالا يَا جَبْرَئِيلُ إِنَّا أُمِرْنَا أَنْ نَكُونَ مَعَ الْعَقْلِ حَيْثُمَا كَانَ قَالَ جَبْرَئِيلُ فَشَأْنَكُمَا وَ عَرَجََ » . (الخصال ج1 ص 102 )
جبرئيل بر آدم فرود آمد و گفت: اى آدم من مأمورم كه انتخاب يكى از سه چيز را باختيار تو بگذارم هر يك را خواهى برگزين و آن دو ديگر را رها كن آدم او را گفت: اى جبرئيل آن سه چيز چيست؟ گفت عقل و حيا و دين. آدم گفت: من عقل را برگزيدم جبرئيل بحيا و دين گفت: شما باز گرديد گفتند: اى جبرئيل ما مأموريت داريم هر كجا كه عقل باشد ما نيز همان جا باشيم جبرئيل گفت: پس بكار خود باشيد و بالا رفت.